تبليغاتX
....آتش است این بانگ نای و نیست باد.....

....آتش است این بانگ نای و نیست باد.....

.....هر که این آتش ندارد نیست باد.....

چه زیبا

خطای دید را حتما ببینید  

 

http://3rfun.blogfa.com/

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 19:5  توسط نی  | 

...و خداوند عشق را آفرید

رودها در جاری شدن ... و علفها در سبز شدن معنی پیدا می کنند

... کوهها با قله ها ...

و دریاها با امواج معنی پیدا می کنند و انسانها...

... همه انسانها با

عشق

...فقط  با عشق معنی پیدا می کنند...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

رودها و علفها می میرند...

دریاها و امواج می میرند ...

کهکشان ها و حتی انسانها نیز...

فقط خدا و عشق نمی میرند

...خدا که عشق است و عشق که خدا...

اینگونه است که ابدیت و جاودانگی معنی پیدا می کنند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ولی خودمونیم!! ...و خداوند عشق را آفرید خورشید را کشت !!!

نظر شما چیه ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 16:33  توسط نی  | 

کلید اسرار

به گنجینه اسرارم سرزدم ؛ درش را گشودم سرّدیگری درکنج آ ن جا دادم ؛
درش را بستم وبا او به
 گفتگو نشستم ، بارسنگین دلم سبک شد ، چون مید انم  رازم را هرگزفاش نخواهد کرد،
 از رازم با او گفتم ،
لبخندی زد وگفت کلید دلت را گم نکن.
 
گفتم  تا دست توست در اما ن است.
 
گفت اگر يك روز دلت طوفاني شد خواستي پس بگيري؟
 
گفتم اعتنا  نكن.
 
گفت اگر التماس و زاري كني؟
 
گفتم  بازكليد دارم  تو باش.
 
گفت اگر از خود بي خود گشتي ، آن وقت چه شود؟
 
گفتم  آنگاه اشكم را با خاك طوفان گل كن ، روح وجسمم زيرآن مدفون كن.  
 
گفت فاني گشتن هم ، خود عالميست!
 
گفتم اي داد من كيم  ، كزهر دو عالم غا فلم .
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 16:59  توسط نی  | 

آنکس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من امده باشد
 
رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت

صدای خش خش برگها همان اوازی بود که من گمان می کرد میگوید:
 
دوستت دارم
 
 
 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 

ما لحظات را سپري كرديم تا به خوشبختي برسيم

دريغ كه خوشبختي لحظاتي بود كه سپري كرديم.....

  ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دل به دست ديگران دادن قطعا ديوانگيست
من پشيمانم ولي خود كرده را تدبير نيست؟؟!!
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
Taranehha groups
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 17:13  توسط نی  | 

البته با صدای عصار قشنگ تر میشه!

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر

کان چهره ی مشعشع تابانم آرزوست

گفتی بناز بیش مرنجان مرا برو

آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست

آن دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست

آن ناز و باز تندی دربانم آرزوست

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت

شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

زین خلق پر شکایت گریان شدم ملول

آن های و هوی و نعره ی مستانم آرزوست

والله که شهر بی تو مرا حبس میشود

آوارگی کوه و بیابانم آرزوست

یک دست جام باده و یک دست زلف یار

رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست


دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر

گفتند یافت می نشود گشته ایم ما

گفت آن چه یافت می نشود آنم آرزوست
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 20:31  توسط نی  | 

قلب بزرگ

 سعی کن کسی رو دوست داشته بشی که قلب بزرگی داشته باشد، تا

مجبور نشی برای جا گرفتن در قلبش خودت و کوچیک کنی!

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 20:27  توسط نی  |