تبليغاتX
....آتش است این بانگ نای و نیست باد.....

....آتش است این بانگ نای و نیست باد.....

.....هر که این آتش ندارد نیست باد.....

دو بیتی ها

 
سیصد گل سرخ و یک گل نصرانی ، ما را ز سر بریده می ترسانی
ما گر ز سر بریده می ترسیدیم ، در مجلس عاشقان نمی رقصیدیم

× × × × × × ×
در حیرتم از َمرام این مردم پست ، این طایفه ی زنده کش مرده پرست
تا هست به ذلت به کشندش ز جفا ، چون ُمرد به عزت ببرندش سره دست
× × × × × × ×
چـرا وقتـی كـه راه زندگـی همـوار می گـردد
بشر تغییر حالت می دهد خونخوار می گردد
به وقت عیش و عشرت می نوازد ساز بد مستی
به وقت تنگدستی مومن و دین دار می گردد
× × × × × × ×
تا توانی بگریز از یار بد ، یار بد بدتر بود از مار بد
مار بد تنها تو را بر جان زند ، یار بد بر جان و بر ایمان زند

× × × × × × ×
عشق چون در سینه ام بیدار شد، از طلب ، پا تا سرم ایثار شد
این دگر من نیستم ، من نیستم ، حیف از آن عمری که با من زیستم
× × × × × × ×
هر کس بد ما به خلق گوید ، ما چهره به غم نمی خراشیم
ما خوبی او به خلق گوییم ، تا هر دو دروغ گفته باشیم

× × × × × × ×
من ترک عشق شاهد و ساغر نمی کنم  ، صد بار توبه کردم و دیگر نمی کنم
باغ بهشت و سایه ی طوبی و قصر حور ، با خاک کوی دوست برابر نمی کنم
× × × × × × ×
گفته بودم که اگر بوسه دهم توبه کنم ، که دگر بار از این گونه خطاها نکنم
بوسه را داد چو برداشت لبش ازلب من ، توبه کردم که دگر توبه بی جا نکنم
× × × × × × ×
هر که عاشق شد منت از صد یار می باید کشید
بهر یک گل منت از صد خار می باید کشید
من به مرگم راضیم اما نمی آید اجل
بخت بد بین کز اجل هم ناز می باید کشید

× × × × × × ×
دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ ، ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ
دانی که  ز آدمی پس از مرگ چه ماند ، لطف است و محبت است و باقی همه هیچ
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 11:0  توسط نی  | 

به کجا می روم آخر ...؟

ستاره را گفتم !

کجاست مقصد این کهکشان سر گشته ؟

گفتا :

خموش لحظه را دریاب .........

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 9:37  توسط نی  | 

دیوانه


سهراب :
گفتی چشمها را باید شست !
شستم
ولی.....
گفتی جور دیگر باید دید!
دیدم
ولی.....
گفتی زبر باران باید رفت
رفتم
ولی او نه چشم های خیس و شسته ام را
نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید
فقط در زیر باران با طعنه ای خندید
و گفت : دیوانه باران زده !


××××××××××××××××××××××××××××××××
sohrab
You said to wash teh eyes
I washed them
but......
You said to see in an other way
I saw but....
You said to go under the rain
I went but....
She neither saw my wet& washed eyes nor my other look
She saw none of them
She just laughed sarcasticly under the rain & said soaked mad

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 18:31  توسط نی  | 

این نیز می گذرد...

مي رسد روزي كه فرياد وفا را سر كني


مي رسد روزي كه احساس مرا باور كني


مي رسد روزي كه نادم باشي از رفتار خود


خاطرات رفته ام را مو به مو از بر كني


مي رسد روزي كه تنها ماند از من يادگار


نامه هايي را كه با درياي اشكت تر مي كني


مي رسد روزي كه تنها در مسير بي كسي


بوته هاي وحشي گل را ز غم پر پر كني


مي رسد روزي كه صبرت سر شود در پاي من


آن زمان احساس امروز مرا باور كني

shivaa

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 18:30  توسط نی  |