دیوانه
سهراب :
گفتی چشمها را باید شست !
شستم
ولی.....
گفتی جور دیگر باید دید!
دیدم
ولی.....
گفتی زبر باران باید رفت
رفتم
ولی او نه چشم های خیس و شسته ام را
نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید
فقط در زیر باران با طعنه ای خندید
و گفت : دیوانه باران زده !
××××××××××××××××××××××××××××××××
sohrab
You said to wash teh eyes
I washed them
but......
You said to see in an other way
I saw but....
You said to go under the rain
I went but....
She neither saw my wet& washed eyes nor my other look
She saw none of them
She just laughed sarcasticly under the rain & said soaked mad
+ نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 18:31  توسط نی
|
